کسب و کار

اختلال خودآزاری چیست؟ نگاهی روانکاوانه به رنجی که به درون بازمی‌گردد

خودآزاری

خودآزاری یا مازوخیسم یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال کم‌فهم‌شده‌ترین اشکال رنج روانی در دنیای معاصر است؛ رنجی که نه الزاماً با میل به مرگ، بلکه با بازگشت درد به سوی خود سوژه تعریف می‌شود. از منظر روانکاوی، اختلال خودآزاری صرفاً یک رفتار آسیب‌زننده یا یک نشانه بالینی ساده نیست، بلکه روایتی است از تاریخچه میل، فقدان، زبان و رابطه سوژه با دیگری بزرگ. هنگامی که از خودآزاری سخن می‌گوییم، در واقع وارد حوزه‌ای می‌شویم که نام‌هایی چون زیگموند فروید، ژاک لاکان، ملانی کلاین و دونالد وینیکات در شکل‌گیری فهم آن نقش اساسی داشته‌اند. در این مسیر، بدن به صحنه‌ای برای نوشتن آن‌چیزی بدل می‌شود که هرگز در زبان نمادین امکان بیان نیافته است. گروه روانکاوی دیگری با تمرکز بر این لایه‌های پنهان، تلاش می‌کند فهمی عمیق و غیرتقلیل‌گرایانه از خودآزاری ارائه دهد؛ فهمی که نه بر سرزنش سوژه، بلکه بر شنیدن رنج او استوار است.

اختلال خودآزاری در روانکاوی؛ فراتر از رفتار، در سطح ساختار

در روانکاوی، اختلال خودآزاری هرگز صرفاً به‌عنوان یک «رفتار ناسازگار» تلقی نمی‌شود. برخلاف رویکردهای روان‌شناسی بالینی که ممکن است خودآزاری را به‌عنوان یک الگوی رفتاری قابل اصلاح در نظر بگیرند، روانکاوی آن را نشانه‌ای می‌داند که در دل ساختار روانی سوژه جای دارد. فروید در آثار متأخر خود، به‌ویژه در بحث «مازوخیسم»، نشان می‌دهد که چگونه لذت می‌تواند از مسیر درد عبور کند و چگونه رنج، به شکلی پارادوکسیکال، به ابژه‌ای برای میل بدل می‌شود.

اختلال خودآزاری در این معنا، نوعی بازگشت رانش مرگ به درون است؛ رانشی که به‌جای تخریب دیگری، بدن و روان سوژه را هدف قرار می‌دهد. در اینجا، خودآزاری نه انتخابی آگاهانه، بلکه پاسخی ناخودآگاه به بن‌بست‌های ساختاری در رابطه با دیگری است. لاکان این وضعیت را در نسبت با «دیگری بزرگ» توضیح می‌دهد: جایی که سوژه، در غیاب پاسخ از سوی دیگری، خود را به‌عنوان محل نوشتن پیام قرار می‌دهد.

از این منظر، اختلال خودآزاری زبان بدن است؛ بدنی که به‌جای سخن گفتن، زخم می‌زند، می‌سوزاند یا می‌شکند. روانکاوی تلاش می‌کند این زبان را رمزگشایی کند، نه آنکه آن را خاموش سازد. در کلینیک روانکاوی، پرسش اصلی این نیست که «چگونه این رفتار را متوقف کنیم؟» بلکه این است که «این رفتار چه می‌گوید؟».

ریشه‌های خودآزاری؛ فقدان، میل و دیگری

برای فهم اختلال خودآزاری یا مازوخیسم، روانکاوی ما را به عقب بازمی‌گرداند؛ به نخستین روابط سوژه با دیگری اولیه، معمولاً مادر یا مراقب اصلی. در این روابط، اگر فقدان، طرد، یا حضور ناپایدار دیگری تجربه شده باشد، سوژه ممکن است در آینده راه‌هایی برای بازنمایی این فقدان بیابد. خودآزاری یکی از این راه‌هاست؛ راهی برای قابل‌لمس‌کردن درد نامرئی.

ملانی کلاین نشان می‌دهد که چگونه پرخاشگری اولیه، در صورت عدم نمادپردازی، می‌تواند به‌جای بیرون، به درون بازگردد. اختلال خودآزاری در این معنا، نتیجه ناتوانی در فرافکنی پرخاشگری است. سوژه‌ای که نمی‌تواند خشم خود را متوجه دیگری کند، آن را علیه خود به‌کار می‌گیرد. این فرآیند اغلب ناخودآگاه است و با احساس گناهی عمیق همراه می‌شود.

لاکان این وضعیت را با مفهوم «ابژه» توضیح می‌دهد؛ جایی که بدن سوژه به ابژه‌ای برای میل دیگری بدل می‌شود. در خودآزاری، سوژه می‌کوشد از طریق آسیب‌زدن به خود، جای خالی میل دیگری را پر کند یا توجه او را بازپس گیرد. حتی در غیاب واقعی دیگری، این رابطه در سطح خیالین ادامه می‌یابد.

خودآزاری

بدن به‌مثابه صحنه؛ نوشتار زخم در خودآزاری

یکی از مفاهیم کلیدی در فهم روانکاوانه اختلال خودآزاری، نقش بدن است. بدن در اینجا نه صرفاً یک ارگانیسم زیستی، بلکه سطحی نمادین است که تاریخچه روانی سوژه بر آن حک می‌شود. زخم، بریدگی یا سوزاندن، همگی می‌توانند به‌مثابه «نشانه»‌هایی در نظر گرفته شوند که جایگزین کلمات شده‌اند.

وینیکات از مفهوم «بدن-من» سخن می‌گوید؛ بدنی که مرز میان درون و بیرون را تعریف می‌کند. در اختلال خودآزاری، این مرز اغلب مخدوش است. سوژه نمی‌داند درد از کجا آغاز می‌شود و به کجا تعلق دارد. آسیب‌زدن به بدن، تلاشی است برای بازپس‌گیری این مرزها؛ برای احساس‌کردن وجود خود.

از منظر روانکاوی، توقف خودآزاری بدون شنیدن معنای آن، می‌تواند به جابه‌جایی نشانه منجر شود. به‌عبارت دیگر، اگر بدن از نوشتن منع شود، روان راه دیگری برای بیان رنج خواهد یافت. به همین دلیل است که درمان روانکاوانه خودآزاری، فرایندی زمان‌مند و مبتنی بر گفتار است؛ گفتاری که به‌تدریج جای زخم را می‌گیرد.

خودآزاری و رابطه با میل؛ چرا رنج تکرار می‌شود؟

یکی از پرسش‌های اساسی در مواجهه با خودآزاری یا مازوخیسم این است که چرا این رنج تکرار می‌شود، حتی زمانی که سوژه از پیامدهای آن آگاه است. روانکاوی پاسخ این پرسش را در نسبت با میل می‌جوید، نه در سطح آگاهی یا اراده.

فروید مفهوم «اجبار به تکرار» را برای توضیح این پدیده به‌کار می‌گیرد. در خودآزاری، سوژه بارها و بارها به صحنه‌ای بازمی‌گردد که در آن رنج را تجربه کرده است. این بازگشت، تلاشی است برای تسلط بر تجربه‌ای که در ابتدا منفعلانه بوده است. با آسیب‌زدن به خود، سوژه می‌کوشد نقش فعال‌تری در مواجهه با درد ایفا کند.

لاکان این تکرار را در نسبت با «ژوئیسانس» توضیح می‌دهد؛ لذتی فراتر از اصل لذت که با درد گره خورده است. خودآزاری می‌تواند مسیری برای دستیابی به این ژوئیسانس باشد؛ لذتی که نه آرامش‌بخش، بلکه ویرانگر است. در کلینیک روانکاوی، هدف قطع این تکرار نیست، بلکه فهم منطق آن است.

درمان روانکاوانه خودآزاری؛ شنیدن پیش از تغییر

درمان خودآزاری از منظر روانکاوی، مسیری متفاوت از مداخلات کوتاه‌مدت یا تکنیک‌محور را دنبال می‌کند. در این رویکرد، تحلیل‌گر در مقام کسی قرار نمی‌گیرد که می‌داند «چه باید کرد»، بلکه به‌عنوان شنونده‌ای فعال، امکان گفتار را برای سوژه فراهم می‌سازد.

فرایند درمان با ایجاد یک چارچوب امن آغاز می‌شود؛ چارچوبی که در آن سوژه بتواند بدون ترس از قضاوت، درباره رنج خود سخن بگوید. خودآزاری در این فضا، به‌تدریج از یک عمل خاموش به یک روایت بدل می‌شود. زخم‌ها به کلمات تبدیل می‌شوند و بدن از بار معنا آزاد می‌گردد.

در گروه روانکاوی دیگری، درمان خودآزاری نه به‌عنوان پروژه‌ای برای «اصلاح» سوژه، بلکه به‌مثابه سفری برای کشف حقیقت روانی او در نظر گرفته می‌شود. این مسیر ممکن است طولانی باشد، اما امکان تغییرات عمیق و پایدار را فراهم می‌سازد؛ تغییراتی که از دل فهم می‌آیند، نه از اجبار.

نقش انتقال و مقاومت در خودآزاری یا مازوخیسم

یکی از ابعاد مهم درمان روانکاوانه خودآزاری، پدیده انتقال است. سوژه در رابطه با تحلیل‌گر، الگوهای ارتباطی پیشین خود را بازسازی می‌کند. خودآزاری ممکن است در این فضا نیز به اشکال مختلف ظاهر شود؛ نه لزوماً به‌صورت آسیب جسمی، بلکه در قالب سکوت، قطع جلسات یا تخریب رابطه درمانی.

روانکاوی این مقاومت‌ها را نه مانع، بلکه بخشی از فرایند درمان می‌داند. اختلال خودآزاری در اینجا به‌عنوان تلاشی برای حفظ تعادل روانی قدیمی ظاهر می‌شود. تحلیل‌گر با حفظ موقعیت خود و پرهیز از مداخله‌های شتاب‌زده، امکان مواجهه سوژه با میل و ترس‌هایش را فراهم می‌کند.

خودآزاری

چرا انتخاب روانکاوی برای اختلال خودآزاری اهمیت دارد؟

در جهانی که راه‌حل‌های سریع و نسخه‌های آماده بر آن حاکم‌اند، روانکاوی مسیری متفاوت پیشنهاد می‌کند. اختلال خودآزاری پدیده‌ای نیست که بتوان آن را صرفاً با توصیه یا تکنیک از میان برد. این اختلال ریشه در تاریخچه منحصر‌به‌فرد هر سوژه دارد و نیازمند شنیده‌شدن در سطحی عمیق است.

روانکاوی به سوژه این امکان را می‌دهد که مسئولیت میل خود را بر عهده بگیرد، بدون آنکه در دام سرزنش یا شرم گرفتار شود. در این مسیر، اختلال خودآزاری به‌تدریج جای خود را به شیوه‌های دیگری از بودن و زیستن می‌دهد؛ شیوه‌هایی که مبتنی بر گفتار، معنا و رابطه‌ای تازه با دیگری هستند.

جمع‌بندی؛ اختلال خودآزاری و امکان سخن‌گفتن از رنج

خودآزاری یا مازوخیسم را اگر صرفاً به‌عنوان یک رفتار ببینیم، راه را بر فهم عمیق آن بسته‌ایم. اما اگر آن را نشانه‌ای بدانیم از رنجی که هنوز زبان نیافته است، آنگاه امکان درمان گشوده می‌شود. روانکاوی با تمرکز بر ناخودآگاه، میل و رابطه با دیگری، افقی متفاوت برای مواجهه با خودآزاری ارائه می‌دهد.

گروه روانکاوی دیگری با تکیه بر این نگاه، فضایی را فراهم کرده است که در آن رنج شنیده می‌شود، نه خاموش. در این فضا، اختلال خودآزاری پایان راه نیست، بلکه نقطه آغازی است برای گفتن آن‌چه سال‌ها در سکوت بر بدن نوشته شده است. اگر شما یا عزیزانتان با اختلال خودآزاری مواجه هستید، شاید زمان آن رسیده باشد که به‌جای جنگ با نشانه، به معنای آن گوش بسپارید.

نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟

با کلیک بر روی یکی از ستاره ها از ۱ تا ۵ امتیاز دهید :

امتیاز : / ۵. تعداد نظر :

هیچ نظری داده نشده است .

اشتراک‌گذاری

تعداد نظرات : 0

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه‌های مورد نیاز مشخص شده‌اند.